۱۳۸۷ خرداد ۱۴, سه‌شنبه

چکیده :
موضوع مورد بررسی ما حکایت کوتاه توبه ابراهیم ادهم است که از چهار متن انتخاب شده است : کشف المحجوب هجویری غزنوی ، طبقات الصوفیه خواجه عبد الله انصاری ، ترجمه رساله قشیریه از مولفی نامعلوم و شرح تعرف مستملی بخاری .
ابتدا هر چهار متن را به تعدادی گزاره تقسیم کردیم وآنها را بر اساس رمزگانهای متفاوت دسته بندی و در چارچوب ساختار روایی با یکدیگر مقایسه کردیم تا بدین وسیله ویژگیهای روایی آنها را کشف کنیم . در واقع به بررسی ‹‹ سبک شناسی روایت ›› در چهار قطعه بسیار کوتاه از این متون پرداختیم .
کلمات کلیدی :
گزاره ، رمزگان ، خط ، پیرنگ ،حقیقت مانندی ، ارجاع ، کنش ، داده اطلاعاتی ، روایت .


مقدمه
بررسی سیرخط روایی حکایت توبه ابراهیم ادهم در چهارمتن کشف المحجوب هجویری(K)، طبقات الصوفیه خواجه عبدالله(T)، ترجمه رساله قشیریه(G) و شرح تعرف مستملی بخاری(S) موضوع اصلی گفتار ما خواهد بود و در این گفتار تلاش خواهیم کرد با بررسی تطبیقی چهارمتن مذکور و قیاس آنها با یکدیگر، منش روایی هر یک را استخراج کنیم. شاید بتوان چنین پژوهشی را سبک شناسی روایت نام نهاد که به بررسی روابط درون متنی و شیوه های روایی نوشتار می پردازد. در انجام این مهم چشم به دست فرنگیان نداشته ایم هر چند که منکر تأثیرات آنان نمی شویم. علاوه بر آن نمی توان ادعا کرد تمام آنچه را بایدبگوییم،گفته ایم چرا که این شیوه، دامنه گسترده ای دارد و به کارگیری نظرات سایرین بر عمق آن خواهد افزود. یکی از اصلیترین انتقاداتی که بر ما وارد است فقدان بسامد قابل توجه برای نتیجه گیری است که با توجه به ضرورت آن اگر استنتاج در زمینه متنی وسیعتری صورت می پذیرفت با وجود بسامد بالاترامکان دستیابی به یافته های دقیقتری وجود داشت. حتی این امکان که با بررسی در مقیاس وسیعتر، خلاف نظریات ما اثبات شود نیز وجود دارد که البته از آن استقبال می کنیم چرا که قصد ما در اینجا صرفأ بیان شیوه کاراست و ارائه نمونه ای کوچک از کار عظیمی است که می تواند در مورد کل یا بخشهای بزرگتری از متن انجام پذیرد. به همین جهت در آغاز به صراحت می گوییم که تمام آنچه در این مقاله می آید صرفأ مربوط به همین چند خط توبه ابراهیم است و قابل تسری به کل متون عرفانی یا هیچ کدام از کتابهای موصوف نیست مگر با آزمایش در مقیاس وسیع و اثبات فرضیات آنها.
موضوع پژوهش ما صرفأخود متن به صورت عینی است و به سویه های ذهنی مؤلفانه آن وارد نشده ایم وداده های تاریخ ادبیاتی نظیر تاریخ تألیف این کتب وتأثیرات مختلف این کتابها از یکدیگر و یا کتابی دیگر را به هیچ وجه مورد استفاده قرار نداده ایم. تصحیحات مصححان را کاملأ صحیح فرض کرده ایم و ترجمه ها را تألیف انگاشته ایم.
هر متن را به گزاره های متمایزی که از گزاره های قبلی و بعدی خود مجزا باشند تقسیم کردیم. این گزاره ها کوچکترین واحد معنا دار روایی هستند که هر کدام صحنه ای ذهنی یا عینی از داستان را بیان می کنند و نقشی در فهم داستانی دارند. سپس این گزاره ها را بر اساس حرکت کلی روایت در هر۴ متن بر اساس ویژگیهای مشترک روایی و رمزگان های مشابه در۱۵ سطر(L) ۱ طبقه بندی کردیم. L3,9,10 خطوط اصلی این حکایتند: ابراهیم به شکار رفت(L9-L1) / آهو گفت: تو را برای این کار آفریده اند؟ (L9) / ابراهیم متحول شد (L15-L9) . آنگاه کلیه گزاره ها را در۷رمزگان دسته بندی می کنیم. رمزگانها موقعیت کیفی گزاره ها را بیان می کنند و ناظر بر چگونگی فعالیت آنها در بافت قصه هستند. انواع رمزگان از این قرارند:
۱- رمزگانهای کنشی (Active =A) : حرکت خط روایی به کمک آنها صورت می پذیرد و اجزای حوادث و اتفاقات داستانی در ذیل آنها می آید. به جهت نقش پیش برنده ای که در داستان ایفا می کند معمولترین و مهمترین رمزگان محسوب می شود.
۲- رمزگانهای کنشی روانشناسیک(Psychological Act = Ap ) : این رمزگان که به نوعی زیر مجموعهA هم واقع می شود. بیانگر تحول یا کنشی روانشناسیک است و گاهی در نقش خصلت نما عمل می کند.
۳- رمزگانهای کنش گفتگویی(Diaiogue Act = Ad ) : این رمزگان هم به نوعی زیر مجموعهA است. این رمزگان را به خاطر گزاره های منحصر به فردش که گفتار اصلی حکایت را بیان می کنند بدین نام خواندیم. ۲
۴- رمزگانهای اطلاعاتی(Informative = I ) : اطلاعاتی در مورد قصه یا شخصیتهای آن می دهند. داده های این گزاره ها به گذشته داستان مربوط هستند و به این جهت تغییرناپذیرند و معمولأ در آغاز داستان می آیند.
۵- رمزگانهای حقیقت نما(Verisimilitude = V ) : گزاره هایی قابل حذفند که صرفأ جهت حقیقی جلوه کردن متن می آیند و در واقع رابطه علی و معلولی میان گزاره ها را تبیین و توجیه می کنند و واقعی نشان می دهند و از این جهت در استحکام پیرنگ مؤثرند.
۶- رمزگانهای روایی(Narrative = N ) :رمزگانهایی که در زاویه دید و جریان روایت داستانی موثرند و یا حداقل در این میان تداخلی ایجاد می کنند. با حذف آنان ضربه ای به متن وارد نمی شود اما وجودشان امکان خوانشهای نوینی از متن را فراهم می نماید.
۷- رمزگانهای ارجاعی(Reference = R ) : گزاره های این رمزگان به گزاره های قبلی رجوع می کنند. این رمزگان شامل سه دسته گزاره است ؛ یا به موضوعی ارجاع می دهند یا کنشی را تکرار می کنند و یا در نقش موتیف تکرار شونده ظاهر می شوند.
شیوه کار ما در قسمتهای L1-L15 بیشتر متکی بر محور افقی و همزمانی متون چهارگانه است اما در مؤخره معمولا هر متن بر اساس محور عمودی و در زمانی مورد بررسی قرار می گیرد و در کنار آن، متون مختلف هم با یکدیگر قیاس می شوند.
ممکن است به طور کلی با تقسیم بندی ما و شیوه آن در رمزگانها و گزاره ها موافق نباشید اما آنچه اهمیت ویژه ای دارد به کار گیری روشی یکسان در تمامی سطوح است و گرنه می توان متن را از منظرهای دیگری هم مورد بررسی قرار داد.
کشف المحجوب *(K)
۱- از اول حال امیر بلخ بود
۲- چون حق تعالی را ارادت آن بود که پادشاه جهانی گردد
۳- روزی به صید بیرون شده بود
۴- وازلشکر خود جدا مانده
۵- ازپس آهویی بتاخت
۶- خدای عزوجل به کمال الطاف و اکرام خود مرآن آهو را با وی به سخن آورد.
۷- تا به زبان فصیح گفت: ألهذا خلقت أم بهذا امرت؟ از برای این کارت آفریده اند یا بدین کار فرمودندت؟
۸- وی را این سخن دلیل گشت
۹- توبه کرد و دست از ممالک دنیا به کل باز کشید و طریق زهد و ورع بر دست گرفت.

* قرن پنجم / هجویری غزنوی ، علی ابن عثمان ، کشف المحجوب، تصحیح محمود عابدی ، انتشارات سروش ، چاپ اول ۱۳۸۳ ، ص۱۵۸.


طبقات الصوفیه* ( T )
۱-از اهل بلخ است از ابناء ملوک امیرزاده بود
۲- به نوجوانی توبه کرده
۳- وقتی به صید بیرون رفته بود
۴-هاتفی وی را آوازداد گفت:ای ابراهیم نه بهراین کار آفریدند ترا
۵- وی را از غفلت یقظت پدید آمد
۶- و دست در طریقت نیکوزد

* قرن پنجم / انصاری، خواجه عبدالله، طبقات الصوفیه، تصحیح عبدالحی حبیبی، به کوشش حسین آهی،انتشارات فروغی، چاپ دوم ۱۳۸۰، صص ۵۷-۵۶.


ترجمه رساله قشیریه * ( G )
۱- از شهر بلخ بود و از ابناء ملوک بود
۲- روزی به شکار بیرون آمده بود
۳- روباهی بر انگیخت یا خرگوشی
۴- وبر اثر آن همی شد
۵- هاتفی آواز داد کی ترا بهراین آفریده اند یا ترا بدین فرموده اند؟
۶- {پس دگر باره آواز داد از قربوس زین که و الله تو را از بهر این نیافریده اند و بدین} نفرموده اند
۷- از اسب فرود آمد

* قرن ششم(؟) / نامعلوم، ترجمه رساله قشیریه، تصحیح بدیع الزمان فروزانفر ، انتشارات علمی و فرهنگی ، چاپ چهارم ۱۳۷۴ ، ص۲۵.
شرح تعرف ( S )
۱- او ملوک زاده بود
۲- سبب توبه او دو وجه گویند یک گروه چنین گویند
۳- که به شکار رفته بود
۴- اسب به دم صیدی بتاخت
۵- آن صید روی باز پس کرد
۶- و گفت: ما لهذا خلقت یا ابراهیم
۷- فزعی به وی درآمد
۸- و بازگشت
۹- اسب با او همین سخن یاد کرد
۱۰- و چون زمانی بر آمد پیش کوهه زین همین سخن بگفت
۱۱- چون زمانی بر آمد گوی گریبان همین آواز داد

* قرن پنجم / بخاری، ابو ابراهیم اسماعیل بن محمد بن مستملی، شرح التعرف لمذهب التصوف، تصحیح محمد روشن ، انتشارات اساطیر ، چاپ اول ۱۳۶۳، ص۲۰۲.


شرح تعرف S
ترجمه رساله قشیریه
G
طبقات الصوفیه
T
کشف المحجوب
K


L
او به شکار رفت
1 I
1 I
1 I
1 I
1
2 N Ω

2 I Ω
2 V Ω
2
3 A
2 A
3 A
3 A
3



4 A
4

3 A


5
4 A
4 A

5 A
6
5 A



7



6 V,R
8
بیان تاثیرگذار
6 Ad
5 Ad
4 Ad
7 Ad
9
تحول و توبه
7 Ap

5 Ap
8 Ap
10
8 A,Ap,R



11
9 A,R



12
10 A,R
6 A,R


13
11 A,R



14

7 A,A
6 A,R
9 A
15
تقدم علائم رمزگانهای گزاره های چند رمزگانی نشانگر اصالت و برتری آنها در آن گزاره است.
L1:( K1I , T1I , G1I , S1I )
L1 محل تجمع گزاره های اطلاعاتی است و از ۴ گزاره موجود دو نکته مستفاد می شود: ۱- اهل بلخ بودن ۲-امیر یا امیر زاده بودن که هر دو در سه گزاره موجودند ولی در S1 صرفا مورد دوم حضور دارد. در میان سه گزاره موجزترین گفتاربه K تعلق دارد وTوGبیانی دو جمله ای و طولانی تر دارند و علاوه برآن در ساخت جملات آنها نیز اطنابی گاه مخل (در موردT) دیده می شود:درT1(( ابنا ملوک )) کاملا معادل ((امیرزاده)) است و می توان یکی را حذف نمود و درG1هم می توان یکی از ((بود)) ها را به قرینه دیگری حذف کرد. اما اگر بخواهیم موجزترین گزاره را صرف نظر از کمیت اطلاعاتی که می دهند انتخاب کنیمS1 را بر گزینیم چرا که درK1 هم ((از اول حال)) قابل چشم پوشی است.
روایت حکایت در۴ متن،در گذشته اتفاق می افتد و گزاره های یک نیز همه به جز T1 چنینند اما T1 با وجود(( است)) میان حال و گذشته حرکت می کند. حرکتی که نه تنها به زیبایی متن نمی افزاید بلکه شائبه بی دقتی در تصحیح را هم به دنبال می آوردچرا که چنین تفاوتی در ادامه متن T دنبال نمی شود اما شاید با بررسی گذشته متن مطلب تا حدی روشن شود:
((شیخ الاسلام گفت رضی الله عنه کی کنیت او ابواسحق است و نسبت ابراهیم بن ادهم بن سلیمن بن منصور البلخی العجلی از اهل بلخ است از ابناء ملوک امیرزاده بود به نوجوانی توبه کرده وقتی به صید بیرون رفته بود...))
حکایت را به دو قسمت بازسازی می کنیم:
(( شیخ الاسلام گفت رضی الله عنه کی کنیت اوابواسحاق است ونسبت ابراهیم بن ادهم بن سلیمن بن منصور البلخی العجلی از اهل بلخ است از ابناء ملوک به نوجوانی توبه کرده
امیرزاده بود وقتی به صید بیرون رفته بود...))
راوی قصه، همان کسی که در آغاز با((شیخ الاسلام گفت)) هستی و زمان خودش را تثبیت می کند پس از پایان گفتار شیخ الاسلام با((امیرزاده بودوقتی به صید بیرون رفته بود...))روایتش را ادامه می دهد. نحوه ارائه اطلاعات در گفتار شیخ الاسلام فرض بیانش را در زمان حیات ابراهیم ادهم پیش می آورد که با وجود افعال مربوط به زمان حال تقویت می شود.((به نوحوانی توبه کرده)) هم ناظراست بر اینکه ((الان)) در زمان شیخ الاسلام ابراهیمی که ((قبلا)) شاهزاده بوده توبه کرده و((الان)) عارفی است مشهور. به همین خاطر هم در این متن مثلK نیامده که ابراهیم ((شاه)) بوده چرا که ((الان)) دیگر ((امیر)) نیست و صرفا ((امیرزاده)) است چون ((الان)) ((توبه کرده)) است.
البته می توان حکایت را بدون دستکاری نیز دو قسمت کرد و((امیرزاده بود به نوجوانی توبه کرده وقتی به صید...)) را شروع بخش دوم بدانیم و بر همان سیاق پیشین مسأله زمان ((است)) و تکرار ((امیرزاده)) را حل کنیم اما در صورت پیگیری روش تقسیم آغازین ((امیرزاده بود وقتی به صید...)) را به نوعی تفسیر و توضیح ((به نوجوانی توبه کرده)) فرض کرده ایم که اضطراب زبانی را به سلاست تبدیل می کند اما شاید اضطراب ویژگی اصلی این متن باشد. آنچه در مورد تقسیم اول مسلم است این است که ما به هیچ وجه قصد ایجاد شبهه در تصحیح متن را نداریم وآن را همان گونه که هست پذیرفته ایم بلکه بحث بر سر شکل گیری زبان ویژه طبقات الصوفیه است که به علت وفور و تداخل صداهای مختلف (مستملی، خواجه عبدا...، مؤلف و راوی) دچار این اغتشاش شده است. شیوه خاص گردآوری این متن را که البته در مورد بسیاری از متون عرفانی فارسی عام است نیز باید بدان اضافه کرد؛ طبقات الصوفیه ترجمه ای است که خواجه عبد الله انصاری(۴۸۱-۳۹۶) از طبقات الصوفیه عبد الرحمان سلمی (م.۴۱۲) کرده و آنچه اکنون پیش روی ماست نه نوشته خواجه عبدا...که کار شاگردان اوست.
پیشاپیش اعتراض دیگری را پاسخ دهیم که ممکن است به بحثمان بر سر ادای گفتار((شیخ الاسلام)) در زمان حال ابراهیم ادهم گرفته شود. ما نیز می دانیم که ابراهیم ادهم(م.۱۶۱) با سلمی و خواجه عبد الله هم دوره نبود. اما آنچه که در بررسی روایت حکایت اهمیت دارد نه تطبیق زمان تقویمی که مطابقت زمان داستانی میان شخصیتهاست؛ شیخ الاسلام خودش را همزمان ابراهیم ادهم فرض کرده است.
هر۴حکایت از نقطه ای آغاز شده اند که جمله پیششان کاملا تمام شده بود و در اکثریت آنها جز K1 نام ((ابراهیم)) در همان جمله پیشین آمده بود و ما آغاز داستان را از آنجا که می بینید دانستیم. درS1 حرکت منحصر به فردی دیده می شود که نه تنها در میان گزاره هایL1 که در تمام متن دیده نمی شود و آن وجود فاعل جمله است با وجود آنکه همچنان که در سایر گزاره ها هم دیده می شود وجودش ضروری نیست و((بود)) ۳ نیاز به آن را مرتفع می سازد:« او ملک زاده بود». این مطلب اشاره به حرکت روایی ویژه متن دارد که در آن تاکیدی بر حضور فاعل و شخصیت محوری داستان دارد و بدین گونه تشخص ویژه ای به ابراهیم ادهم می بخشد و این، آن ممیزه تذکره ها را روشن تر می سازد که در آنها در قیاس با انواع دیگر حکایات فارسی نظیر مقامه ها یا قصه های حیوانی و...تمرکز بر شخصیت است و تحول او. چرا که قصه در اصل به همین خاطر گفته می شود و گوینده جز آن مقصودی ندارد. به طور کلی این متن پیچیدگیهای بیشتری نسبت به سه متن دیگر دارد که نمونه دیگری از آن را درS2 خواهیم دید.
نکته بسیارمهم در اینجا این است که مقصود از شخصیت ، شکل مدرن و امروزی آن نیست که شخصیت به طور کامل توصیف می شود و... بلکه مقصود این است که قهرمان داستان ، نامی دارد که به او اهمیتی تاریخی و برون متنی می بخشد و نیز نسبت به شخصیتهای دیگر اندکی پیچیده ترند و خصایل روانیشان کمی بیشتر در معرض توجه است چرا که احساسات درونیشان عامل اصلی کنشهای آنهاست. در صورتی که در مقامه های فارسی و قصه های حیوانی ( FABLE ) قهرمانان غرق در گمنامی اند و اگر هم اسمی دارند فاقد اهمیت است و این مشارکت در فرایند نام گذاری که درمتون عرفانی صورت می گیرد نقطه مهمی است در طول تاریخ تحول شخصیت به طوری که به تدریج شخصیت به تدریج از آن بی نام و نشانی پیشین در می آید و کمی به شخصیت مدرن نزدیک می شود. علاوه بر آن شخصیت در متون این چنینی با استفاده از قواعد نوع ادبی متون عرفانی در ذهنیت مخاطب کیفیتی عمیقتر از سایر انواع دارد چرا که خواننده متون عرفانی از همان آغاز تا حدی نسبت به شخصیت آشنایی دارد و یا بر اساس همان قواعد نوع ادبی حدسهایی می زند. شاید بتوان قصه های تاریخی و انواع دیگری را نیز در این مقوله همتراز متون عرفانی محسوب کرد.
نکته ای دیگر که به نوعی اعتراض بر ماست و ما نیز منکر آن نمی شویم این است که گفته شود شخصیت اصلی داستان ابراهیم ادهم است و داستان بر اساس او پایه گذاری شده و او فاعل اصلی است پس در متن در مواردی فاعل ذکر می شود که فاعل کسی جز ابراهیم ادهم باشد مانند هاتف در T4وG5 و یا اسب در9S....
در جواب همانطور که در مقدمه اشاره کردیم اهمیت مواردی نظیر ((او)) درS1 و ((راست)) و تکرار درT1 همه در بسامداست. اگر در بررسی کل متن بسامد ها تفاوتی چشمگیر را نشان دهند این مباحث به عنوان ویژگی متمایز و خاص سبکی مطرح خواهند بود.


L2:(K2 V Ω ,T2 I Ω,S2 N Ω )
گزاره های منحصر به فرد K2 و K6در جهت تحکیم ﭘیرنگ و حقیقت مانندی متن حرکت می کنند. درK این حرکت به گونه های دیگری نیز به وقوع می ﭘیوندد. به ساخت ویژه وحرکت موتیف «امارت» در گزاره های ۱،۲،۴،۷،۹ توجه کنید: «امیر بلخ بود» «حق تعالی را ارادت آن بود که ﭘادشاه جهانی گردد»[به نقش ویژه و اهمیت این گزاره V توجه بیشتری کنید.] «از لشگر خود جدا ماند»[به عنوان اینکه لشگر از لوازم اصلی ﭘادشاهی است قائل به تمایز این گزاره شدیم. ضمناً در سایر متون چنین گزاره ای نیست.] آهو به وی گفت:«لهذا امرت؟»[ «امر» و«امارت» = پادشاهی] «دست از ممالک دنیا به کل باز کشید.»
این موتیف در توازی با فرایند روایی اصلی ، شبکه در هم تنیده روایتی ایجاد می کند که برای بازگویی داستان از تمامی عناصر درونی آن بهره می گیرد و چهارچوبی را فراهم می سازد تا در آن تمامی این عناصر درونی در جهت فرجام داستان حرکت کنند. روند روایی موتیف که جریانی فرعی است از پادشاهی – دنیوی – بلخ (K1) به سمت امارت – اخروی – جهان (K2) حرکت می کند که با نفی اولی و جدا شدن از لوازم آن (K4)صورت می گیرد. در واقع دو قسمت اصلی آغاز و فرجام(K1,2) در کنار هم آمده اند و سایر گزاره ها شرح این رخداد هستند.
K1

K4

K7

K9

K2
T2 را با توجه به ساخت ویژه ای که دارد در زمره I طبقه بندی می کردیم چرا که با بیانی گذشته وار( به خصوص که ما ماضیش را نقلی فرض می کنیم نه بعید) در ادامه اطلاعات قبلی ( سخنان شیخ الاسلام ) به ما می گوید که این آدم توبه کرده است همین و بیانش همین جا قطع می شود. اما به این علت T2 را ازT1 جدا کردیم که در آن اطلاعی داده می شود که جدا از موضوع T1 است و نیز در جریان داستان نقش و تاثیر خاصی دارد.
S2 را I نمی دانیم زیرا اطلاعی نمی دهد صرفا می گوید توبه او« دو وجه » دارد. در واقع تکیه کلامی این گزاره نه بر توبه کردن که بر دو روایت داشتن توبه او متمرکز است. درT2 هم الصاق اطلاع به گذشته اهمیتی کلیدی در طبقه بندی آن در زمره I دارد.
S2 را به خاطر توجه و تاثیر ویژه ای که بر ساخت روایی S می گذارد N فرض کردیم از آن جهت که نظرگاه داستان را عوض می کند و در حکم لولایی در عین بیان حکایت ما این نکته را یادآوری می کند که وجوه دیگری نیز وجود دارند و ما را منتظر شنیدن آنها می گذارد و ضمنا اشاره ای نیز به راوی داستان دارد.
مورد مشترک میان این سه گزاره که باعث تجمع آنها در یک خط شده ویژگی جابه جایی آنهاست. در هر سه بر اساس یکی از مهمترین مولفه های جهانی حکایت کلاسیک ۴ در آغاز داستان ، فرجام آن بیان می شود. در T بیشترین نمودش را می بینیم و در آن آشکارا پایان داستان گفته می شود. در S ضمن توجه به اینکه این موضوع وجوه دیگری هم دارد پایان قصه را می شنویم ولی در K این حرکت ظریفتر و هوشمندانه تر است و بدان اشاره باریکی می شود.
L3:(K3A,T3A,G3A,S3A)
این خط، گزاره مرکزی مرحله اول محسوب می شود و به همین جهت در همه مشترک است. علت اینکه این خط را شروع حکایت ندانستیم این است که در حکایت هایی از این دست، فردی که قصه در مورد اوست اهمیت زیادی دارد پس خواننده باید ابتدا در مورد او چیزها یی بداند آنگاه حکایت را بشنود علاوه بر آن حکایت صراحتا به تحول مربوط است پس ما باید موقعیت اولیه ابراهیم را بدانیم.
زمان عاملی است که در همه گزاره هایL3 جزS3 حضور دارد. سابقه این حضور در ((از اول حال)) K1 ،((به نوجوانی)) T2 و ((چون زمانی بر آمد)) S10,11دیده می شود. با این وصف ظاهرا درG از کمترین تعداد گزاره های زمان منداستفاده شده است و اگر بخواهیم نسبت به تعداد کل گزاره ها نظر بدهیم T بیشترین تعداد را داراست. اما چرا نویسندهS در S10,11 از عناصر زمانی استفاده کرده ولی درL3 که ساخت اکثریتی متنها زمان مند است چنین نکرده؟ ما در گزارش GوS از واقعه توبه، موتیف تکرار شونده ای داریم که می خواهد جریان اصلی حکایت را چند باره بیان کند. در واقع رخداد اصلی قصه ما، به حرف در آمدن موجودی برای هدایت ابراهیم ، در این دو متن یک یا چند بار تکرار می شود.S وG نخواسته اند این رویدادهای متناظر را همزمان بنمایانند بلکه آنها را به تناوب بیان کرده اند و برای این کار ناچار میان آنها خط فاصلی زمانی کشیده اند. البتهS در پایان ، راه دیگری بر می گزیند: این کار درS3 با فقدان واحد زمانی انجام می شود. اگر واحد زمانی در S3 ذکر می شد باید در S10 واحدی متاخر بر آن می آمد هر چند که ارجاع زمانی درS10 بهS5 است اما S5 در واقع ذیل و زیر مجموعه S3 است. جالب است کهS10 به خاطر((چون زمانی بر آمد))گزاره ای از نظر زمانی متاخر است چرا که از زمان اولیه زمانی بر آمده است. دقیقا به همین دلیل با افزودن((روزی)) بهS3 مشکلی به وجود نخواهد آمد. اما شاید نویسنده به تعدد گزاره های زمان مند توجه داشته که با افزایش آنها داستان در قالبهای زمانی و مکانی ۵ محدود می شود و به همان میزان از موقعیت اسطوره ای ، کلی و غیر زمینی آنها کاسته می شود که این به نوعی در تضاد با سنت تذکره های صوفیانه فارسی است که قرار است در آنها شخصیتها فرا انسانی و فضاها فرا جهانی نمایانده شوند. ۶

واسطه
S:S3((Ø)) S5 S10 ((چون زمانی بر آمد ((
S10 S11 (( چون زمانی بر آمد ))

• تا بی نهایت



اما آنچه در S10 وS11 می آید دقیقا مشابه است و میان آنها ارزش زمانی مشخص نشده تا شاید آنها را در موازات هم قرار داده بتواند بدین وسیله تسری موضوع را به کلیت جهان ادامه دهد تا ساخت ممتد (( ... به صدا در آمد)) پیوسته در گوش ما به صدا در آید و بر اساس سنت عرفانی کثرت در عین وحدت تمام جهان ابراهیم را به توبه بخوانند وتصویر عرفانی شگرفی پدید آید. این خط فاصل در G با قید تکرار (( دگرباره )) صورت می پذیرد ودر تقابل با S که راه متن را به جلو می گشاید G با استفاده از قید تکرار متن را برسر جایش متوقف می کند و گزاره های بعدی ( G6 ) را نه مثلS در توازی که در موقعیت این همانی با قبلیها ( G5 ) قرار می دهد.
واسطه
G:G2 ((روزی )) G5 G6 ((دگر باره ))

L4:( K4 A )
گزاره ای است که از یک جهت به ریزبینی مولف در بیان وقایع اشاره دارد و از دیگر سو پرداخت عمیقتر داستان را نشان می دهد که با استفاده از گزاره های کنشی بر کیفیت روایی متن می افزاید و ساخت پیرنگی قصه را محکمتر می کند. T در این زمینه حرکتی معکوس دارد و با ایجازی مختل ، داستانگویی اش را مختل می سازد. نمودار زیر میزان کمی ارائه گزارش روایی متنها را از قصه نشان می دهد:
S
G
T
K
تعداد گزاره های
میانی
L3-L9
۲
۲
۰
۳

L5:( G3 A )
تفاوتی میان حیوانی که ابراهیم به شکارش رفته است و گوینده جمله تاثیرگذار وجود دارد:G3 (( روباه یا خرگوشی )) را به عنوان شکار مطرح می کند اما گوینده جمله تاثیر گذار در G5 (( هاتف )) است. این تفاوت در همه جز K وجود دارد.

L6:( K5 A , G4 A , S4 A ) حکایت توبه ابراهیم دوقسمت عمده دارد:۷
۱- (( شکار)) که L6 پایان آن محسوب می شود.اما در T این نقطه وجود ندارد و T3 بدون ایجاد هیچ اتصالی (L6 به نوعی نقطه اتصال با قسمت دوم هم هست. ) متن را به دو قطعه بی ربط تقسیم می کند و همین مطلب دلیل اصلی ناهماهنگیش محسوب می شود.
۲- (( بیان جمله تاثیرگذار)) که پس از آن می آید. درG هم ناهماهنگیهایی وجود دارد: (( روباه )) یا (( خرگوش )) G3 وارد قسمت دوم نمی شود که در L9 به آن می پردازیم. اما در S و Kتا آنجا پیش می رود که علاوه بر ابراهیم شخصیت دیگری نیز به متن افزوده می شود که در هر دو قسمت متن وجود دارد: (( صید )) در S و (( آهو )) درK . هر چند که وجودشان در داستان چندان نمی پاید تا بتوان به وضوح در موردشان نظرداد اما صرف پیداییشان علی رغم دو متن دیگر بر قدرت بیان داستانیشان تاکید دارد.
در این رمزگان K5 و S4 از یک سنخند البته K5 موجزتراست: « اسب» در « تاختن » مستتر است. اما G4 با اندکی تفاوت با بهره گیری از G3 (صحنه گریختن شکار) تصویرعینی تری از حادثه می آفریند.

L7:( S5 A )
گزاره ای که ظاهرا نکته خاصی را در بر ندارد اما با تامل بیشتر در می یابیم که S صحنه ای را ثبت کرده که یکی از تصویری ترین صحنه های حکایت توبه ابراهیم ادهم است و تنها در همین منبع آمده و این به رویکرد عمیقترS از شگردهای داستان پردازی اشاره دارد.
L8:( K6 V, R )
براساس آنچه در L6 گفتیم جدولی از هماهنگی شخصیت دوم در درهر دو قسمت متون ارائه می دهیم:
قسمت دوم
قسمت اول
قسمت دوم
قسمت اول

گزاره ها
گزاره ها
نام
نام

K6,7
K5
آهو
آهو
K
T4
------
هاتف
------
T
G5
G3,4
هاتف
خرگوش،روباه
G
S5,6
S4
صید
صید
S
در نام شخصیت دوم تنها میان Kو Sهماهنگی وجود دارد که البته K یک قدم از S جلوتر است و K6 با توان R,V بر استحکام پیرنگ داستان و حقیقت مانندی آن می افزاید که عمق بیشتری به شخصیت آهو می بخشد هر چند که تا تبدیل به شخصیتی حقیقی راه درازی در پیش دارد.شخصیت دوم در قسمت دوم صورتی واقعی تر و انسانی تر به خود می گیرد.

L9:(K7Ad,T4Ad,G5Ad,S6Ad)
گوینده L9در متون مختلف اندکی متفاوت است اما تأثیر شگرفی به وجود می آورد؛ با استفادهT از((هاتف)) می توانT3 را حذف کرد چرا که هیچ اشاره دیگری به نقش این گزاره نشده وT4 در توالی داستانیT3 نیامده است و می توان این دو را بی ربط دانست در صورتی که منطقأ T3 می توانست ربطی به گوینده T4 داشته باسد. در واقع عناصر درونی قصه با یکدیگر نا همگونند و این نشان دهنده افت کیفیت داستانیT است .
در G هم با آوردن ((هاتف)) توالی میان G5و G2,3,4 تا حدی کمرنگ می شوداما دوباره G6,7که عناصری در ارتباط با G2,3,4 را برای بازگویی قصه به کار می گیرند این نقص تا حدی جبران می شود و چون G6 ارجاعی به G5 داردG6 در حکم گزاره ای چند سویه روابط کلی متن را تنظیم می کند و حتی می توان G6 را دنباله بلافاصل G4 فرض کرد.

R
G2 G3 G4 G5 G6 G7


K با آوردن ((آهو)) کنش روایی سر راستی پیش می گیرد.
درS نیزکه نوعی هم گروه K محسوب می شود همین روند را دنبال می کنیم با این تفاوت که در آن با ذکر عام ((صید)) در S4,5 ، S به همان سمتی که درS3 بحث کردیم می رود و سعی در آفرینش روایتی فرا زمینی دارد تا در قالبهای زمانی و مکانی نگنجد.
جمله تأثیر گذار درS عربی، درG وT فارسی و درK عربی و فارسی است. درK وG دو جمله است و تنها درT وS منادا آمده است. از میان سه جمله فارسی K وT وG صرف نظر از کوتاهی T هر سه محتوا و تعداد واحدهای زبانی یکسانی دارند صرفأ درS شاید به خاطر ترجمه بودن جابه جایی کمتری دیده شود وK ساخت نحوی قدیمتری دارد.اما نکته مهم این است کهK وG وجه سؤالی دارند وT وجه منفی. جمله عربیK وS هم تنها در نوع حرف سؤالی تفاوت دارند که بررسی آن را به عهده متخصصان زبان عربی می گذاریم. آیا این گزاره نمونه ای است از دقت گذشتگان در نقل کلام بزرگان و اولیای دین؟پاسخ ما این است لفظأ نه اما در باطن ومحتوا، آری.
L10:(K8Ap,T5Ap,S7Ap)
نقطه مرکزی قسمت سوم این حکایت L10 است اما بر خلاف دو نقطه اصلی دیگر،L9 وL3 که هر چهار متن در آنها حضور دارند،G غایب است. در واقع G نمی خواهد لحظه این گذر تحولی روانشناسیک را گزارش کند. G درL15 هم حضوری مغشوش دارد واین به شیوه بدیع پایان بندی آن اشاره دارد که در آینده بر سرش سخن خواهیم راند.
شکل روانشناسیک این تحول، درS از همه روشنتر نشان داده شده.K وT را حتی می توان تا حدیA صرف فرض کرد اما با تعمق بیشتر و توجه به گزاره های بعدیشان که نمایانگر کنش توبه هستند در می یابیم که اینها نقطه تحولند اما به صورتی کلی و انتزاعی وضعیت روانشناسیک را بیان می کنند بر خلاف Sکه کاملأ انسانی،جزئی و روانشناسیک ارائه می دهد.

L11:(S8A,Ap,R)
S8 در عین اینکه کوتاهترین گزاره موجود است پررمزگان ترین آنها نیز محسوب می شود وآن از موقعیت کنایی- استعاری اش ناشی می شود.A قویترین وجه آنست با این بیان‹‹ ترسید پس شکار را رها کرد و به خانه بازگشت».درAp (( بازگشت )) را به معنای « توبه کرد» گرفتیم که البته باز هم با S7 ناهمخوانی ندارد و چون ما در ادامه سخنی از توبه نمی شنویم فرضیه ما منطقی تر جلوه می کند وحتی می توان آن را پایان بندی پیش از پایان نیز دانست.S8 در صورت تحقق Ap ، بهS2 ارجاع داردو در صورت تحقق A به S4 . اگر این گزاره تک رمزگانی بود و ما به طور قطع آن را Ap می انگاشتیم درL10 یاL15 جا می گرفت. البته این حرکت و جابه جایی در همین صورت فعلی هم وجود دارد اما در لایه های زیرین متن،لایه هایی که همین گزاره در ایجاد آنها بسیار مؤثر بوده است و خوانشهای متعدد متن را فرا می خواند. این گزاره یکی از ارزشهایS محسوب می شود و آن دقیقأ به علت همین خطوط ویژه ای است که درداستان می آفریند.

L12:( S9 A,R)
ارجاع S9 به S6 باز می گردد و دلیل عدم حضور قید زمان در آن علی رغم S9,10 همان است که ذیل S3 بحث کردیم.

L13:( G6A,R,S10A,R )
تفاوت « دگرباره » G و« چون زمانی بر آمد » S را در L3 بررسی کرده ایم. تفاوت حائز اهمیت دیگر آوردن دوباره جمله تأثیرگذاردرG است که مطابقT4 از وجه منفی استفاده کرده است: در واقع این جمله درG یک باربه شیوهK در وجه سؤالی آمده ودیگر بار براساسT در وجه منفی تا شاید از تکرار جلوگیری کند. اما صورت دیگری نیز امکان پذیر است؛ یکی از مسایل سؤال برانگیز پیش ازاین، غیاب گزارهG درL10 به عنوان خط اصلی بود. G5 جمله تأثیرگذار اصلی است وپس ازآنG6 با وجهه تأکیدی منفیش(قسم« الله ») می تواند در پاسخG5 باان لحن سؤالیش باشد ودر واقع تأیید و تأکیدآن که این بار از سوی یکی از عناصر مستقیمأ مربوط به ابراهیم ، قربوس زین، تلویحا خود« ابراهیم » بیان شده باشد یعنی6G را حتی می توان به عنوان نقطه تحول روانشناسیک درL10 جا داد بدین صورت که آن را بیانی از ابراهیم بدانیم که بر زبان قربوس زین گذاشته شده و حاکی از پذیرش نصیحت هاتف است. در صورتی که درS10 بابیان« همین سخن بگفت » و ارجاع مستقیم آن بهS6,9 چنین اتفاقی نمی افتد. درهر صورت که G6 رادرنظر بگیریم باز هم بهG5 رجوع می کند چه در مقام این همانی با آن وچه در موقعیت تقابل و توازی باآن. چرا که درهرحال، کنشG6 واکنشی است بهG5 . ۸
L14:( S11A,R )
ارجاع S11 بهS10 و به تبع آن 6 وS9 است.
L15:( K9A,T6A,R,G7A,Ap )
پیش از همه تمایز مهمی را که میانL10 وL15 قايل شده ایم شرح می دهم: ما قسمت پایانی این حکایت را شامل دو بخش اصلی دانستیم: ۱- لحظه ای که فرد دچار هیجان تحول است و جمله تأثیر گذار را شنیده (L10) ۲- زمانی که ابراهیم توبه می کند و در واقع پس از آن هیجان اولی و واکنش نسبت به آن است(L15) . با این وصف L10 بیشتر به Ap گرایش دارد و L15 بهA. که البتهG7 خلاف این را می نماید و در زمره هر دو رمزگان A وAp طبقه بندی می شود و این شاید به دلیل عدم حضورG درL10 باشد به همین جهتG7 باید بار این دو خط را با هم بر دوش کشد. شیوه بیان آن نیز چنین فضایی را می آفریند و در حکایتی که هیچ اشاره ای به توبه که قصد اصلی قصه است وجود ندارد،G7 می تواند در حکم توبه فرض شود. G7 در عین آنکه به وضوح یکA است می تواند نظیرS8 کاربردی کنایی- استعاری بیابد و منظور« از اسب فرود آمد » به کنایه « اسب {اسباب} این جهانی را رها کرد» باشد و معادلی ظریف برای توبه وچون G نقطه تحول را ثبت نکرده وازG6 هم دقیقأ مستفاد نمی شود که لحظه تحول است یا پس از آن (توبه) ، می توان آن را درL10 یاL15 جایگزین کرد. در هرصورت G متنی است متکثر با دامنه ای گسترده و پایانی باز. G پایان قصه را بر عهده خواننده گذاشته تا در متنی که به صراحت از توبه در آن سخنی نرفته است مخاطب، فرجام قصه را آن طور که می جواهد بسازد.
ارجاعT6 به T2 است اگر مطابق آنچه درL1 بحث کردیمTرا دو قسمتی بدانیم اینجا در قسمت دوم،T6 دیگر ارجاعی ندارد وما گزاره تکراری را به عنوان« توبه»نخواهیم داشت و این موافق مشخصه ویژه T است که نویسنده در جهت ایجاز فوق العاده متن تلاش می کند و برایش صرف گفتن باحداقل امکانات مهم است نه چگونگی گفتن وپرداخت داستانی زیباو منسجم.
K9 نیز به K2 رجوع می کند اما ارجاعی ظریف و باریک همانطور که K2 هم ظریف و باریک از آینده متن خبر می دهد. درK9 لب اصلی کلام « توبه کرد» است و بعد آن هرچه می آید در حکم توضیح و تفسیر آنست.

مؤخره:
جدول زیر آمار دقیقی از تعداد گزاره های سه قسمت متون در رمزگانهای هفتگانه ارائه می دهد که کار بررسی کمی را سهولت می بخشد:
قسمت سوم
قسمت دوم
قسمت اول

S
G
T
K
S
G
T
K
S
G
T
K




۱




۳
۳
۱
۳
A




۱
۱
۱
۱




Ad
۱+۱

۱
۱








Ap












R











۱+۱
V








۱



U








۱
۱
۲
۱
I
۵
۲
۲
۲
۱
۱
۱
۱
۵
۴
۳
۶
جمع
علامت + و آنچه سمت راست آن قرار می گیرد نشانگر تعداد گزاره های چند رمزگانی است و عددی که زیر آن خط کشیده شده نمایانگر تعداد گزاره هایی است که در آنها رمزگان مربوط اولویت داشته است.
تعداد کلی گزاره ها درS بیش از سایرین است وپس از آنK قرار دارد وT وG تقریبأ به یک اندازه اند. تجمع کمی گزاره ها در قسمتهای سه گانه داستان نیز متفاوت است. در همه جزS ، قسمت اول (با برتری کامل) و پس از آن به ترتیب قسمت سوم و دوم بیشترین تعداد گزاره را دارایند اما در قسمت اول و سوم S تعداد گزاره ها برابراست و بر قسمت دوم برتری عددی کاملی دارند. ظاهرأ در همه جزS ،زمینه چینی داستان از تنه فرایند روایی ۹ قویتر است لیکن منش رواییS تا حدی متفاوت با سایرین است وبا استفاده از موتیفهای تکرار شونده 11,10S9, ضمن تقویت پیرنگ داستان وبه کارگیری شگردهای روایی متنوع ، داستان را باز آفرینی می کند. در واقع بخشهای برخی از گزاره های قسمت سومS هم به نوعی گزاره های قسمت اولی محسوب می شوند چرا که همانند آنها زمینه چینی تحول را بر عهده دارند. درG هم این شیوه به صورت کمرنگ مشاهده می شود.
قسمت دوم که در همه تک گزاره ای است نمودار تحول ، در حکم لولایی با بیان جمله تاثیر گذار دو قسمت اصلی روایت را به یکدیگر پیوند می دهد. در قسمت دوم و سوم تعداد گزاره ها تفاوت چشمگیری ندارد و مؤلفین خواسته اند به سرعت قصه را تمام کنند چرا که اساس متون عرفانی ما بر ایجاز نهاده شده است وقصه پیمانه ای است برای بیان معنی است و حتی در متون تذکره ای این چنینی حکایتها صرفأ جهت شناخت میزان اخلاص و ارادت عرفا آمده اند و نیت مؤلف صرفأ ارایه تصویر عرفانی آنهاست نه قصه گویی پس نمی خواهد روده درازی کند و اگر هم این کار را می کند به صورت آگاهانه نیست و به منش زبانی او در نگارش متن باز می گردد.
در قسمت اول بیش از همه از رمزگانهای A وI استفاده می شود و رمزگانهای Nو V و I هم صرفأ درهمین قسمت استفاده می شود و از AdوAp هم خبری نیست. فزونی A در همه جزT نیز به وضوح روشن است؛ قسمت اول مقدمه ظهور تحول است و برای آنکه خط داستانی به حرکت افتد و سرعت و شتاب گیرد استفاده از چنین گزاره هایی ناگزیر می نماید. در قسمت اولT تنها یک گزاره A آمده است و این به ایجاز بی حدش باز می گردد؛ از میان۶ گزاره ۳ گزاره در خطوط اصیلند(5 ,4T3, ) که وجودشان اجتناب ناپذیر است ، 2 T1, نیز براساس بحثی که درL1 کردیم مربوط به بخش اول این حکایتند ( گفتار شیخ الاسلام) و علاوه بر این T1 تنها گزاره ای است که مانند سه خط اصلی در همه متون آمده است واین به الزامی بودن وجود آن مربوط می شود که در موردش خواهیم گفت. پس در واقع تنها گزاره اضافی یا زاید بر سه خط اصلی این متنT6 است که آن هم شاید به نوعی بدل تفسیری T5 فرض شود چرا که همان مفهوم را تا حدی افاده می کند.
زیر ساخت قصه به طور کلی بر اساس A و نظایر آنAd و Ap شکل می گیرد و گزاره های سایر رمزگانها جهت تکمیل این زیر ساخت استفاده می شود. A در قسمت اول، Ad در قسمت دوم و Ap در قسمت سوم به کار می رود. Ap به جهت کیفیت روانشناسیک اش عمومأ به طور طبیعی در نقطه تحول یا پس از آن (قسمت سوم) می آید. البته می تواند به صورت گزاره های خصلت نما به گستردگی درسراسر متن به کار رود لیکن بدین جهت که اساس در روایت کلاسیک،شناخت ذهنی مخاطب از شخصیت است و خود مخاطب تا حدی سازنده آن در ذهن خویش می باشد مؤلف در القای تصویر عینی و واقعی آن کمتر تلاش می کند چرا که شخصیتها تیپیک هستند و نویسنده لزومی در توصیفشان احساس نمی کند.
هر۴ متن با گزاره ای در رمزگان I آغاز می شود. این گزاره در حکم اثبات موقعیتی است که در آینده دگرگون می شود؛ نظمی که ایجاد تحول در آن ، قصه را می آفریند. به همین جهت هم تنها گزاره غیراصلی است که در همه تکرار می شود چرا که هم تراز خطوط اصلی ارزش می یابد به خصوص که در متون تذکره ای اساس بر بیان تحولات زندگی فرد خاصی است و ازاین جهت شخصیت مرکزی قصه اهمیت بسزایی دارد. گزاره های I در میانه قصه به صورت A ظاهر می شود چرا که «I»ها همان (( A )) های مربوط به گذشته اند و چون نسبت به متن ما متأخرندI محسوب می شوند. شاید این دلیل اصلی نیامدن I در قسمتهای دوم و سوم باشد.
V تنها درK وآن هم صرفأ در همان قسمت اول آمده و این بدان جهت است که K قویترین پیرنگ را دارا می باشد و بر حقیقت مانندی بیش از سایرین اصرار دارد ونیز نسبت به سایرین به زندگی واقعی شبیه تر است. ۱۰
Nهم صرفأ یک بار درS آن هم قسمت اول آمده است و این کار همراه استفاده از موتیفهای تکرار شونده S9,10,11۱۱ دلیل دیگری است بر توجه عمیق S بر شگردهای روایی. سرایت V وN در قسمتهای دیگر متن می توانست بر استحکام و زیبایی آن بیفزاید.
R منطقأ هیچ مشکلی برای حضور همه جانبه در قسمتهای مختلف متن ندارد و در هر۴ متن حداقل یک بار آمده و در S ، ۴ بار و هیچ وقت رمزگان اصلی گزاره نبوده و این نیز حتی شاید باید در تعریف رمزگان R هم گنجانده شود چرا که می توان آن را خصلتی فرا گیر توصیف کرد.

قسمت
مرجع
تم ارجاعی
ارجاع دهنده
سطر
قسمت اول
K2 V Ω
حقیقت مانندی
(خواست الهی)
K6 V,R

L8
قسمت سوم
T2 I Ω
پایان بندی
(توبه)
T6 A,R
L15
قسمت سوم
G5 Ad
موتیف تکرار شونده (بیان جمله تاثیرگذار)
G6 A,R
L13
قسمت سوم
S2 N Ω
پایان بندی
(توبه)
S8A,Ap,R
L11
قسمت سوم
S6 Ad
موتیف تکرار شونده (بیان جمله تاثیرگذار)
S9 A,R
L12
قسمت سوم
S6,S9 A,R
موتیف تکرار شونده (بیان جمله تاثیرگذار)
S10 A,R
L13
قسمت سوم
S6,S9,S10 A,R
موتیف تکرار شونده (بیان جمله تاثیرگذار)
S11 A,R
L14

در میان رمزگانهای ارجاعی K6با بقیه متفاوت است؛ ۱- تنها رمزگان مربوط به قسمت اول است. برای ارجاع باید زمانی از متن بگذرد تا بتوان به گزاره های گذشته آن ارجاع داد که البتهK6 هم ششمین گزارهK است . ۲- رمزگان اصلی عموم گزاره های ارجاعیA است جزK6 کهV می باشد که آن هم به دلیل یکه بودن تم ارجاعی آن ، حقیقت مانندی است و نیز تنها مرجعی است که در رمزگانV دسته بندی می شود. از میان ۷ تم ارجاعی، ۴ تم موتیف تکرار شونده، دو تا مربوط به پایان بندی و یکی مربوط به حقیقت مانندی است که مرجع این سه تای آخری Ω آمده که چفت و بست منطقی داستان را فراهم می کند و چهار گزاره دیگر به رمزگانهایی با ویژگیAd وA ارجاع داده شده اند که به خاطر ماهیت کنشی موتیف، ارجاع آنها به کنشهای پیشین نیز منطقی می نماید. L2 سطری است که به همه گزاره های آن ارجاع شده است و دو گزاره L13 که صرفأ درG وS آمده نیز بهL10 ارجاع دارند واین روابط ارجاعی درون متنی، شبکه پیچیده داستانی را می سازد و همانطور کهA محرک وAp بیانگر دامنه تحرکات و تحولات متن است R نیز اتصال قطعات مختلف داستان را بر عهده دارد.
رمزگانR درS منش ویژه ای دارد و ارجاعات آن به صورت پلکانی به گستردگی روابط درون متنی داستان را می آفریند:

فرعی
Ap


S2 S4 S6 S7 S8 S9 S10 S11

A
اصلی ۱۲

حرکت Ω عکس R است. Rبه گذشته رجوع می کند و Ω آینده را فرا می خواند و به پایان قصه اشاره دارد. Ω پس ازI می آید بدین جهت که Ω در کنه خود داده ای اطلاعاتی است که از آینده متن خبر می دهد و پس از آن هم A می آید چرا که در واقع این گزاره های دارای رمزگانA تبیین و توضیح Ω ها محسوب می شود.
شاید بتوان فرض کرد گزاره های منحصر به فرد نمایانگرمنش روایی و کیفیت داستانی متون قلمداد می شوند. درS ،۴ گزاره دیده می شود که در سایرین نیامده؛S11 وS9 وS8 وS5 که بررسی تک تک آنها چنانکه قبلأ گفته شد اثبات دیگری است بر توجه بیشتر متن به شگردهای روایی.G با داشتن تک گزاره منحصر به فردG3 تأکیدش را بر بیان کنش صرف نشان می دهد و به همین جهت هم از انواعV وN استفاده ای نمی کند.K دو گزاره منحصر به فرد دارد؛ K6 وK4 که به کمک آنها پیرنگ داستان را استحکام می بخشد. T هیچ گزاره منحصر به فردی ندارد و این به همان ایجاز بی حدش باز می گردد.
با کاوش در چگونگی حرکت خط سیر داستانی متون چهارگانه می توان نمودار زیر را ارائه داد:



( Ω ) T2 K2 S2

A L3

K4

G3

( A ) K5 S4 G4

S5

K6

Ad L9

AP L10

S8

S9

S10 G6

S11

( A ) L15



خط ضخیم مستقیمی که ازL1 تاL15 ادامه دارد خط اصلی روایت و خط های نازک ، واریانتهای متفاوت این داستان هستند و برخی از واریانتها را که بیش از سایرین تکرار شده اند به عنوان گزارش معتبر دیگری از روایت به فرمول- در داخل پرانتز- افزوده ایم:

فرمول حکایت توبه ابراهیم
براساس آرایش I,(Ω),A,(A),Ad,Ap,(A)
رمزگانهایK,T,G,S

T کمترین میزان دگرگونی را دارد صرفأT2 .K تنها در قسمت اول، واریانت دیگری عرضه می کند و بعد در خط اصلی ادامه می یابد. G تحولات بیشتری را از سر می گذراند اما همانندT وK پایانی مشخص دارد. البته در یک مورد در فاصله L9 تا G6 ( 6G G5 ) که بهS شباهت دارد راه دیگری می پیماید. S بیشترین میزان تغییر را داراست و پایان بندی آن راهی متفاوت از سایرین دنبال می کند و با عدم صراحت در بیان توبه (S8) و آوردن موتیفهای تکرار شونده (S9,10,11 ) که به صورت دایم قصه توبه را به روشهای مشابه بازگو می کنند سعی در آفرینش داستانی دارد که پایانی قطعی نمی طلبد و دامنه آن تا بی نهایت ( ∞ ) ادامه می یابد و همانطور که درL3 بحث شد ساخت «...همین سخن بگفت» می تواند با تفاوت در نهاد جمله پیوسته به گوش برسد.


ارجاعات:
۱-LINE
۲- نکته مهمی که باید در مورد اصطلاحات ما در این پژوهش در نظر داشت این است که در بیان تعاریف آنها تلاش خاصی نکرده ایم و هیچ کدام ازتعاریف ما تعریفی جامع و مانع نیست و انجام این کار مستلزم پژوهشی وسیعتر است چرا که اساس تعاریف این چنینی بر نمونه های متنی است و با توجه به بسامد اندک،امکان ارزیابی دقیقتری دوراز دسترس به نظر می رسد.
۳- در فعل (( بود )) ضمیر فاعلی (( او)) نهفته است.
۴- البته در همه موارد صادق نیست اما از نمونه های معروف آن بعضی براعت استهلالهای شاهنامه و پیش درآمدهای (Prologue) نمایشنامه های یونان باستان است که درآغازشان به پایان داستان اشاره می شود.
۵- به همین جهت در S1 نام شهر بلخ و در S5 نام حیوان نیامده.
۶- اساس عرفان اسلامی چشم فرو بستن از جهان و فنای خود است. با توجه به این دو انگاره ، فراجهانی و فرا انسانی بودن فضاها و شخصیتها ی داستانهای عرفانی دوراز ذهن نمی نماید. (( مناقب العارفین )) افلاکی به بهترین وجه نمایانگراین رویکرد است.
۷- تقسیم سه گانه در مقدمه بر اساس گزاره ها و این تقسیم بر اساس واحدهای روایی بزرگتری به نام پی رفت (Sequence) است و چون هر دو از نظرگاههای مختلفی به موضوع می نگرند تعارضی با هم ندارند و حتی می توان با این شیوه یکبار دیگر متن را بررسی کرد.
۸- منکر آن نمی شویم که (( دگرباره )) درG6 تا حدی استدلال ما را ضعیف می کند و نیزدر اینجا می توانستیم S9 و G6 را دریک خط فرض کنیم ولی چون تفاوت مهمی در بر نداشت و در هر دو گوینده سخن زین(قربوس) است هر دو را در یک خط طبقه بندی کردیم.
۹- در این حکایت کوتاه نیمه اول زمینه چینی فرض می شود و نیمه دوم تنه اصلی روایی.
۱۰- به این ترتیب که بر خلاف سایرین با کمک گزاره های حقیقت نمایش سعی در واقعی جلوه دادن جهان داستانی اش دارد حتی اگر در انجام این کار موفق نباشد.
۱۱- موتیف تکرار شونده (Leitmotive ): (( عبارتی، تصویر خیالی، نمادی یا وضعیت و موقعیتی است که در اثر ادبی به دفعات تکرار شود. )). میرصادقی ، جمال و میمنت ، واژه نامه هنر داستان نویسی ، کتاب مهناز، چاپ اول ۱۳۷۷.
۱۲- مقصود اولین و نزدیکترین مرجع مورد نظر است.





نتیجه:
کار ما ماکتی در مقیاس کوچک است که می تواند درمورد متون ادبی مختلف انجام پذیرد و ممکن است فرضیات ما را اثبات یا نقض کند. اما آنچه در مورد این چهار قطعه می توان گفت این است که K بیش از سایرین به حقیقت مانندی می اندیشد و ذکر اینکه خداوند خواهان توبه ابراهیم است خود نشان از همین مطلب دارد چرا که در ذهنیت خواننده همه کاری به دست خداوند امکان پذیر است پس اگر خداوند خواهان چنین چیزی باشد حتما امکان انجام آن به حقیقت می پیوندد . S شگردهای روایی بیشتری را به کارمی گیرد و پایان بندی متکثری دارد که راهی جدا از سایرین در پیش می گیرد. G در سطح پایین تری شیوه K وG را دنبال می کند. T نیزایجاز بی حدی دارد که به کار داستانگویی اش ضربه می زند.




منابع و ماخذ :
۱- آسا برگر، آرتور، روایت در فرهنگ عامیانه ، ترجمه محمد رضا لیراوی ، انتشارات سروش ، چاپ اول ۱۳۸۰ .
۲- احمدی، بابک، ساختار و تاویل متن ، نشر مرکز ، چاپ چهارم ۱۳۷۸.
۳-اخوت، احمد، دستورزبان داستان، نشرفردا، چاپ اول ۱۳۷۱.
۴-انصاری، خواجه عبدالله، طبقات الصوفیه، تصحیح عبدالحی حبیبی، به کوشش حسین آهی،انتشارات فروغی، چاپ دوم ۱۳۸۰.
۵-بخاری، ابو ابراهیم اسماعیل بن محمد بن مستملی، شرح التعرف لمذهب التصوف، تصحیح محمد روشن ، انتشارات اساطیر ، چاپ اول ۱۳۶۳. .
۶-پراپ، ولادیمیر، ریخت شناسی قصه های پریان ، فریدون بدره ای ،انتشارات توس ، چاپ اول ۱۳۶۸ .
۷-پراپ، ولادیمیر، ریشه های تاریخی قصه های پریان ، فریدون بدره ای ، انتشارات توس ، چاپ اول ۱۳۷۱ .
۸-تودورف، تزوتان ، بوطیقای ساختارگرا ، ترجمه محمد نبوی ، انتشارات آگاه ، چاپ اول ۱۳۷۹ .
۹- تولان ، مایکل جی، درآمدی نقادانه- زبانشناختی بر روایت ، ترجمه ابوالفضل حری ، انتشارات بنیاد سینمایی فارابی ، چاپ اول ۱۳۸۳ .
۱۰-ریکور، پل، زمان و حکایت، ترجمه مهشید نونهالی، انتشارات گام نو، چاپ اول ۱۳۸۳ ، ج۱و۲.
- ویژه نامه روایت و ضد روایت ، به مناسبت هفدهمین جشنواره بین المللی فیلم فجر ، ۱۳۷۷ .
۱۱-والاس، مارتین ، نظریه های روایت ، ترجمه محمد شهبا ، انتشارات هرمس ، چاپ اول ۱۳۸۲ .
۱۲-هجویری غزنوی ، علی ابن عثمان ، کشف المحجوب، تصحیح محمود عابدی ، انتشارات سروش ، چاپ اول ۱۳۸۳.
۱۳- ؟ ، ترجمه رساله قشیریه، تصحیح بدیع الزمان فروزانفر، انتشارات علمی و فرهنگی ، چاپ چهارم ۱۳۷۴ .
۱۴- ویژه نامه روایت و ضد روایت ، به مناسبت هفدهمین جشنواره بین المللی فیلم فجر ، ۱۳۷۷ .

۱ نظر:

ناشناس گفت...

همه کاری به دست خداوند امکان پذیر است پس اگر خداوند خواهان چنین چیزی باشد حتما امکان انجام آن به حقیقت می پیوندد .